به بهانه ی روز استاد و آغاز هفتهی معلم/یادداشت غفور اسکندری سبزی
عزیزا، نور چشما؛ پیام محبت آمیزتان واصل شد اما مجال پاسخ نیافتم از آن جهت که ناگهان خوابی عمیق و سنگین مرا مستولی گشت و بر حرف و کلمه و مصحف چشم سر در بستم. چون سپیده دمید و دیده بر روشنایی گشودم...
عزیزا، نور چشما؛ پیام محبت آمیزتان واصل شد اما مجال پاسخ نیافتم از آن جهت که ناگهان خوابی عمیق و سنگین مرا مستولی گشت و بر حرف و کلمه و مصحف چشم سر در بستم.
چون سپیده دمید و دیده بر روشنایی گشودم به انجام امور بر آمدم و اسباب کتابت برداشته و به سمت مکتب خانهی خط روانه شدم.
باری چه گویم ات که؛ عشقِ به خوشنویسی و تدریس و آموزش چونان مرا تسخیر کرده که دل و جان از کف رفته است.
فرمودی راجِع به صفحهی زیبای شکستهیی که رقم عبدالمجید دارد تحلیلی داشته باشم.
بله، با کمال میل، اما؛
“کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد”
حسب الامر آن مرد شریف و نجیب چند جملهیی بر میشمرم تا چه در نظر اهل فضل آید و چه گونه مقبول طبع بلند صاحب نظران افتد.
اما بعد؛ وقتی شاعری فرزانه در شاَن و منزلت حضرت درویش عبدالمجید طالقانی گفته است؛
“ای گشته مثل به خوشنویسی ز نخست
مفتاح خزائن هنر خامهی توست
تا کرده خدا لوح و قلم را ایجاد
ننوشته کسی شکسته را چون درست”
دیگر چه جای صحبت سخندری است ؟!
با این که او در عرش و غفور در فرش است اما جسارت کرده و نکاتی را میگویم که درس باز گفتن در مکتب خط و خوشنویسی است.
آری حال که سرگردانی ام از چهل گذشته و موی سپید گشته و ایضاً تجاربی نه چندان در خور، که به قدر وسع، لازم می دانم با شما نور بصر در میان بگذارم. پس؛
“تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی”
می دانیم که درویش از قلل جهان خوشنویسیست و شکسته اش پیوستهترین و زیباترین اثر خامهی شکسته ی تاریخ است که در این باب بسیار گفته اند.
مردی که در اوج جوانی قلم را به پختهیی رسانید و نام شریف اش عالمگیر شد. او که نستعلیق را به اصالت و صلابت می نوشت و در شعر و عرفان زبانزد اهل فضل بوده است.
به قول سهراب سپهری:
“خوشنویس دیروز مجذوب اهل حال بود، فانی و درویش بود از خود گذشته بود.”
اگر چه پیش از او خط شکسته در مراتبی از زیبایی بوده است و بزرگانی چون؛ شاملو و شفیعا آن را به عیاری رسانیده اند ولی نام حضرت اش به عنوان قله بر این خط ثبت و ضبط است، آن گونه که؛ حضرت خواجه اختیار منشی گنابادی و حضرت میرعمادالحسنی در اقلام تعلیق و نستعلیق.
لذا نظر دادن در خصوص خط قدما جای تامل بسیار است و صد البته سخنِ سنجه باید.
لازم است بدانیم که نگر و مشق از آثار نامداران تاریخ یکی از حلقه های مفقودهی خوشنویسان امروز است که باید نصب العین قرار بگیرد.
در باب خط زیبایی که ارسال فرمودی؛ اولاً اگر به صورت فایلی ارسال می شد کیفیت آن به مراتب بهتر بود. دوماً اشاره کردی که خطِ غبار است، بله آنچه مشهود است غبار محسوب می شود که در تقسیم بندی اقلام، ریزترین اندازه تا نیم میلیمتر را غبار نام کرده اند.
“ریحان زلف اگر چه ز دل زنگ می برد
صائب به دل نشینی خط غبار نیست”
غبار، قلمیست دل نشین و شیرین و دیدن آن چشم و جان را روشن می دارد.
از سویی دانگیست نزدیک به قلم تحریری که نامه ها، احکام، اسناد، قبالهجات و یادداشت های روزانه را با آن می نگاشته و هنوز هم می نگارند.
نوشتن با این قلم حس بسیار خوبی را به کاتب و مخاطب و خواننده منتقل می کند خاصه که در دستان مبارک بزرگانی چون؛ درویش و گلستانه باشد.
اما؛ صفحهیی که ارسال داشتی اکنون بررسی میشود تا شاید برای علاقهمندان مفید باشد، ایدون بادا.
اثر مذکور خطیست ملیح که از نظر صفحه آرایی زیبایی های خاص خود را دارد و در فرم مورب یا چلیپایی تحریر شده است.
سه ستون دارد و در هر ستون پنج بیت و ابیاتی نیز حواشی نویسی شده که میتوان چلیپاهایی را از دل این اثر برداشت.
خوشنویس فضاهای بین مورب نویسی را با تک مصرع ها و یا اسماءالحسنی و همین طور حاشیه و قسمت پایین را به نام خود رقمی و پر کرده است.
متن صفحه سه غزل از خواجه حافظ شیرازیست که با چرخش کاغذ تحریر شده و فضای خوب و چشم نوازی را به بیننده می دهد.
خط مورد نظر؛ یک قطعهی ترکیبی غبار است که بیش از آن که اثری خوشنویسانه باشد کاریست منشیانه و تحریری چون در عین حال که خط حلاوت و پختهیی دارد، خوشنویس چندان هم در قید قواعد و ساختار حرف و کلمه و ترکیب نبوده است، به گونهیی که می شود سطر به سطر و بندبندِ آن را نقد و بررسی نمود.
پس خوشنویسان عزیز خاصه؛ هنرجویان باید آگاهانه و با اشراف به این موضوع مشق و تمرین کنند تا دچار معضل نشوند چرا که کارهای اکثر خوشنویسان را می توان به چند دسته تقسیم کرد و در صورتی که بخواهیم خوشنویسی محض کار کنیم لازم است از آثاری که سطح و عیار هنری دارند را مد نظر و مورد استفاده قرار دهیم.
در پایان؛ همهی ما مدیون و مرهون بزرگان هنر خوشنویسی هستیم و نباید نقش و اهتمام شان را نادیده بگیریم که در این صورت ره به جایی نبرده و به مقصود نخواهیم رسید.
“فرامش مکن نام استاد خط
که بر همت اوست بنیا خط”
غفور اسکندری سبزی
(سخندری بختیاری)
۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
بدون نظر! اولین نفر باشید