خوشنویسی، طبیعت و بختیاری
خوشنویسی، طبیعت و بختیاری “بیو که وا با یک یه عهدی بوندیم حالا که مون و تو چی خین یکیم نوا بنشینی مو که ای وریستم حالا که مون و تو ستین یکیم” برای...
خوشنویسی، طبیعت و بختیاری

“بیو که وا با یک یه عهدی بوندیم
حالا که مون و تو چی خین یکیم
نوا بنشینی مو که ای وریستم
حالا که مون و تو ستین یکیم”
برای جماعت لُر، خاصه؛ بختیاری روابط زیستبومی، همخونی، نَسَبی و خویشی بسیار با اهمیت بوده و ساختار درون ایلی جامعهی بختیاری پیوندی به ژرفنای تاریخ دارد و قرنها و هزارهها در تداوم است.
بر اساس چارت ایلی و ساختار اجتماعی تا به اکنون، بختیاری روابط خونی و قبیلهای خود را نگه داشته و با جان و دل از آن حراست و پاسبانی کرده است.
بندهشاگرد به عنوان یک لُر و بختیاریِ علاقهمند و عاشقِ فرهنگ ایرانی، قومی، تباری و ایلیاتی خود و نیز با توجه به تجربهی چهار دهه تلاش بی وقفه در عالم قدسی خط و خوشنویسی و فضای معنوی هنر بر این باور است که حضور و حیات حروف و کلمات در خط و خوشنویسی با یک هارمونی و نظم خاص چونان است که ساختار و تشکیلات بختیاریست.
از دگر سو این رَهرو باور دارد که انسان جزءی از عالم هستی است که ماحصلِ آن، شکل یافته و قالبیست از غلبهی طبیعت بر موجودات است آن گونه که کوه و جنگل به گونهیی بر موجودات تاثیر می گذارد و دشت و صحرا و دریا به اشکالی دیگر.
پس باید گفت که این مهم؛ از رفتار شخصی گرفته تا لحن و لهجه و گویش و زبان و همچونین خوی و خیم و خشونت و انعطاف چه در انسان و حیوان و یا دیگر جانداران همه و همه نشات یافته و تاثیر پذیرفتهی طبیعت پیرامون است.
بی شک زادبوم هر فرد و یا موجودی تاثیر مستقیم و ژرفی بر کردار و رفتار وی دارد که زمینه و بستر فعالیت را برای رشد او فراهم می سازد و خودِ بنده (غفور) بر این عقیده است که زادگاه اش نقشی مهم در جلوهگری خطوط و نقوش او داشته است؛
“بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود
این همه قول و غزل تعبیه در منقارش”
اگر چه با صدای بلندتر بگوید که؛
“ز دست کوته خود زیر بارم
که از بالا بلندان شرمسارم”
اگر امروزه شیوه ی تدریس بنده در خطوط تعلیق، شکسته و نستعلیق بر اساس دور است و مدام بر آن تاکید میشود اولاً همیشه زادگاه و روستای خود را به شکل بیضی و دور دیده و می بینم و دوماً معتقدم دور از مبانی هنر خوشنویسی است؛
“پنج چیز است که تا جمع نگردد با هم
هست خطاط شدن نزد خرد امر محال
دقت طبع و وقوفی ز خط و خوبی دست
طاقت محنت و اسباب کتابت به کمال
گر از این پنج یکی راست قصوری حاصل
ندهد فایده گر سعی نمایی صد سال”
پس؛ طبیعت، اقلیم، جغرافیا و توپوگرافی هر منطقه در رشد موجودات آن تاثیری مستقیم دارد و بنده ( اسکندری ) به این مهم بارها اندیشیده است که مناطق ییلاقی سراب سبزی سخندری و گرمسیر آن به لحاظ شکلی و هندسی بیضیگون است و همین فرم دقیقاً در خط و خوشنویسی نیز وجود دارد.
وجود جسمی و ساختار فیزیکی انسان بر اساس انحنا، دور و بیضی است که این مهم از همان آغاز شکلگیری، طفولیت، نوجوانی، جوانی و بزرگسالی در بندبند انگشتان و اجزاء آدمی نمایان است.
و اما؛ هنر خوشنویسی را مبحثیست با عنوانِ حُسن همجواری که ریتم، وزن، همآهنگی، روانی و همخونی حروف و کلمات را شامل میشود و چنانچه نگاه معمارانه در نگارش نباشد هیچ یک به درستی بر جای خود نخواهد نشست. پس همان طوری که در جامعهی ایلی؛ انسان، جاندار و اشیاء تعریف دارد، خوشنویسی نیز چنین است و آن را حُسن وضع و حُسن تشکیل گفته اند که شناخت عناصر و چیدمان آن چشم را نوازش کرده و روح و جان جلا می بخشد.
نکتهی مهم دیگر خوشنویسی اشراف کاتب است بر آن چه که مینویسد؛
از صفحه و فرم تا فونت و دانگ قلم و زاویهی آن.
از مرکب تا اسباب کتابت و نوع برخورد با آن.
از گرفتن قلم تا رانش مرکب بر کاغذ.
چه این که اگر خوشنویس قواعد و قوانین کار هنری خود را نداند، حروف و کلمات را به درستی بر صفحه ننشاند و اگر بر مضامین، متون و اشعار واقف نباشد و محیط آداب نشود کاری مانا از وی نخواهد ماند؛
“تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی”
درود و بدرود
غفور اسکندری سبزی
( سخندری بختیاری )
۱۸ فروردین ۱۴۰۵
بدون نظر! اولین نفر باشید