گاهی باید از خودمان بپرسیم چرا تاریخ سرزمینهای دیگر را با اشتیاق دنبال میکنیم،
گاهی باید از خودمان بپرسیم چرا تاریخ سرزمینهای دیگر را با اشتیاق دنبال میکنیم، اما در شناخت تاریخ خودمان کمحوصلهایم؟ نمونه روشن این موضوع، محبوبیت سریالهای تاریخی کرهای در میان مخاطبان...
گاهی باید از خودمان بپرسیم چرا تاریخ سرزمینهای دیگر را با اشتیاق دنبال میکنیم، اما در شناخت تاریخ خودمان کمحوصلهایم؟
نمونه روشن این موضوع، محبوبیت سریالهای تاریخی کرهای در میان مخاطبان ایرانی است؛ آثاری مانند «افسانه جومونگ»، «امپراتور دریا» و «سرزمین بادها» که برای سالها در ذهن مخاطبان ایرانی ماندگار شدند و حتی بارها از تلویزیون پخش شدند.
محبوبیت این آثار تنها به تاریخی بودن آنها بازنمیگردد. موسیقی متن، شخصیتپردازی، روایت پرکشش و پرداختن به مفاهیمی همچون مبارزه با ظلم، وفاداری، فداکاری، مسئولیتپذیری و شایستهسالاری، از جمله عواملی بود که توانست مخاطب ایرانی را با این داستانها همراه کند.
ماجرا حتی از قاب تلویزیون نیز فراتر رفت. تصاویر و شخصیتهای این سریالها روی کیف، لوازم جانبی و برخی محصولات دیده شد و قهرمانان تاریخی کرهای برای بخشی از جامعه ایران به چهرههایی آشنا تبدیل شدند.
البته مسئله، علاقه به تاریخ و فرهنگ دیگر کشورها نیست. آشنایی با تاریخ ملتهای دیگر نهتنها اشکالی ندارد، بلکه میتواند موجب شناخت بهتر جهان و حتی شناخت دقیقتر خودمان شود. مسئله زمانی قابل تأمل است که تاریخ دیگران را بهتر از تاریخ خودمان میشناسیم.
چرا ممکن است یک نوجوان ایرانی نام جومونگ و موهیول را بهخوبی بداند، اما درباره شخصیتهایی مانند بابک خرمدین، برکیارق یا خاندان آلبویه اطلاعات چندانی نداشته باشد؟ چرا روایت تاریخ کره برای مخاطب جهانی به داستانی جذاب تبدیل میشود، اما روایت بخشهایی از تاریخ ایران گاهی همچنان در قالب متون سنگین و کمکشش باقی میماند؟
البته باید میان روایت نمایشی و واقعیت تاریخی تفاوت قائل شد. سریالهای تاریخی الزاماً روایت دقیق و بدون دخلوتصرف از گذشته نیستند و بخشی از آنها بر پایه اقتباس، تخیل و درامپردازی ساخته میشود. بنابراین نمیتوان شخصیتهای سریال را عیناً با شخصیتهای تاریخی یکی دانست.
با این حال، یک نکته مهم همچنان پابرجاست؛ کره جنوبی توانسته بخشی از تاریخ خود را به زبان سرگرمی و روایت داستانی به مخاطب داخلی و خارجی معرفی کند. این همان نقطهای است که میتواند برای ما نیز قابل تأمل باشد.
مخاطب امروز، بهویژه نسل جوان، با مفاهیم انسانی ارتباط برقرار میکند. مبارزه با ظلم، وفاداری، فداکاری، عدالتخواهی، شایستهسالاری و ایستادگی در برابر بیعدالتی، مفاهیمی هستند که اگر در قالب یک روایت حرفهای قرار بگیرند، میتوانند تاریخ را از یک موضوع خشک و کتابی به تجربهای زنده و جذاب تبدیل کنند.
تاریخ ایران نیز چیزی از این نظر کم ندارد. تاریخ این سرزمین پر از قهرمانان، فرمانروایان، دانشمندان، جنبشها، پیروزیها، شکستها و شخصیتهای پیچیده و بحثبرانگیز است. مسئله این نیست که تاریخ جذابی نداریم؛ مسئله این است که تا چه اندازه توانستهایم آن را جذاب روایت کنیم.
در حوزه کتاب نیز نمیتوان همه چیز را به نسبت میان آثار ترجمه و تألیف محدود کرد. مسئله اصلی، دیدهشدن و جذابیت روایت است. یک کتاب خوب، زمانی میتواند مخاطب جدید پیدا کند که درست معرفی شود و بتواند با زبان و نیاز مخاطب امروز ارتباط برقرار کند.
نسل جوان را نمیتوان صرفاً با جمله «تاریخ بخوان» به مطالعه تاریخ علاقهمند کرد. یک فیلم خوب، یک سریال ماندگار، یک پویانمایی حرفهای، یک موسیقی مناسب یا حتی یک کتاب داستانی جذاب، گاهی میتواند بیش از دهها توصیه مستقیم، مخاطب را به سمت گذشته سرزمینش هدایت کند.
اگر تاریخ خودمان را برای نسل امروز جذاب روایت نکنیم، نباید انتظار داشته باشیم که قهرمانان و شخصیتهای تاریخی ایران را به اندازه شخصیتهایی بشناسد که صنعت سرگرمی کشورهای دیگر با روایتهای حرفهای به او معرفی کرده است.
بنابراین مسئله، رقابت میان تاریخ ایران و تاریخ دیگر کشورها نیست؛ مسئله، رقابت میان روایتهاست.
هر ملتی که بتواند گذشته خود را بهتر، جذابتر و حرفهایتر روایت کند، سهم بیشتری در حافظه نسل آینده خواهد داشت. اگر ما در روایت تاریخ خودمان کمکاری کنیم، طبیعی است که دیگران با تولیدات فرهنگی خود، بخش بزرگتری از ذهن و حافظه تاریخی مخاطب ایرانی را به خود اختصاص دهند.
شاید امروز بیش از آنکه لازم باشد از بیعلاقگی نسل جوان به تاریخ گلایه کنیم، باید یک سؤال جدیتر از خودمان بپرسیم: ما تاریخ ایران را چقدر جذاب و حرفهای برای نسل امروز روایت کردهایم؟
بدون نظر! اولین نفر باشید