روابطی که عمومی نبود؛ باخت استاندار خوزستان به حباب خودیها
سید محمدرضا موالیزاده استاندار خوزستان دو سال را در حبابی گذراند که شاید خودش هیچوقت متوجه وجودش نشد. اطرافیانش بهجای اینکه واقعیت را همانطور که هست پیش رویش بگذارند، تصویری صیقلخورده از وضعیت استان ارائه کردند؛ تصویری که در آن همهچیز روبهراه بود، عملکردها موفق بود و کمتر نقدی راهش را به گوش استاندار پیدا میکرد.
در استانی مثل خوزستان که مسائل و بحرانهایش کم نیست، روابط عمومی استانداری صرفاً مسئول انتشار خبر و تنظیم برنامههای رسانهای نیست، بلکه باید چشم و گوش استاندار باشد؛ بداند مردم چه میگویند، رسانهها چه میبینند و نارضایتیها از کجا شکل میگیرد.
اما آنچه در این دو سال دیده شد، این بود که روابط عمومی استانداری رسانه را بیشتر بهعنوان ابزاری برای انتشار پیامهای خود میدید تا فرصتی برای شنیدن. در این مدت نه نشست خبری برگزار شد و نه همه رسانهها فرصت یکسانی برای پرسش و نقد پیدا کردند. دعوت به جلسات استانداری هم اغلب محدود به چند رسانه و خبرنگار آشنا بود و همین روند، دسترسی رسانهها به استاندار را محدود کرد.
چنان فضای یکطرفه و بستهای برای دسترسی به استاندار شکل گرفت که اساساً پرسش جدی از او شکل نمیگرفت و اگر هم قرار بود سؤالی پرسیده شود، ترجیح بر این بود که از قبل هماهنگ باشد. غافل از اینکه ارزش اصلی در پرسشهایی است که از قبل انتخاب نشدهاند؛ سؤالهایی که شاید پاسخ دادن به آنها برای مدیر آسان نباشد، اما دقیقاً به همین دلیل لازم است شنیده شوند.
اما این تنها بخش ماجرا نبود. خروجی بسیاری از نشستها و برنامهها به خبرهایی درباره تقدیر از استاندار خلاصه میشد؛ گویی مدیران و مسئولان کشوری یکی پس از دیگری در صف ایستادهاند تا از عملکرد استاندار تقدیر کنند. از دل هر جلسه، بهجای مسئله، تصمیم، نقد یا مطالبهای که باید به افکار عمومی میرسید، تصویری از موفقیت و رضایت منتشر میشد؛ تصویری که آنقدر تکرار شد که کمکم این تصور شکل گرفت که همهچیز گل و بلبل است.
در چنین چرخهای، استاندار صحبت میکرد، چند رسانه خبر را در فضای مجازی منتشر میکردند و تعداد همین انتشارها هم میتوانست بهعنوان نشانه موفقیت رسانهای گزارش شود؛ بدون آنکه مهم باشد رسانهها چه نقدهایی دارند، چه سؤالاتی بیپاسخ مانده و چه مطالباتی از دل جامعه باید به استانداری منتقل شود. این همان حلقه مفقودهای بود که در این چرخه جایی نداشت.
مسئله فقط جایگاه و کارکرد روابط عمومی استانداری نبود؛ آسیب اصلی متوجه دولت تازهکار شد. دولتی که تازه سر کار آمده بود، بیش از هر چیز به یک تیم رسانهای منسجم و روابط عمومیهای هماهنگ در دستگاههای اجرایی استان نیاز داشت، اما نبود هماهنگی میان روابط عمومیها و ضعف در ایجاد یک زبان مشترک رسانهای، نتیجهای جز شکلگیری مجموعهای پراکنده و جزیرهای نداشت.
حالا هم سرپرست روابط عمومی که کسی متوجه نشد چگونه آمد و چرا رفت، رفته است و جایگاهی که باید هماهنگکننده روابط عمومی دستگاههای اجرایی استان و یکی از مسیرهای اصلی ارتباط استانداری با رسانهها باشد، چند وقتی است بدون متولی مانده و مدیر جدیدی هم منصوب نشده است.
مسئله از اینجا نگرانکنندهتر میشود که همان کسانی که در شکلگیری وضعیت فعلی نقش داشتهاند، میخواهند در تعیین مسیر بعدی هم اثرگذار باشند و در حال نسخهپیچیدن هستند که چه کسی بیاید و همین شیوه چگونه ادامه پیدا کند.
بهراستی اگر قرار باشد انتخاب مدیر جدید هم با همان نگاه قبلی و همان معیارهای غیرحرفهای انجام شود، تغییر یک مدیر چه مسئلهای را حل خواهد کرد؟ آیا غیر از این است که آدمها عوض میشوند، اما همان شیوه ارتباط با رسانه و همان سیستم ناقص باقی میماند؟
اگر قرار است این وضعیت اصلاح شود، اولین ملاک انتخاب، تولید خبر بیشتر نیست؛ بلکه روی کار آمدن انسانی با نگاه باز و توسعهای است که فارغ از نگاه حذفی سابق، ارتباط واقعی و دوسویهای با جامعه و رسانهها شکل دهد و ساختاری ایجاد کند که در آن نقد و خبر نامطلوب هم بدون فیلترهای غیرضروری به استاندار برسد.
وگرنه ممکن است آدمها عوض شوند، مدیر جدید بیاید و خبرهای بیشتری هم منتشر شود، اما حباب همچنان سر جای خودش باقی بماند تا وقتی که دیگر برای اصلاح دیر شود؛ آن وقت، صدای شکستن این حباب بلندتر از همیشه شنیده خواهد شد.
بدون نظر! اولین نفر باشید